به کلبه درویشی من خوش اومدین
بندر انزلی
تمام عشق من تبدیل به نفرت شد . خودت اینو می خواستی مگه نه ... حالا تو با اون خوشبختی مگه نه ؟ همیشه خوشبختی تو رو می خواستم اما حالا دلم می خواد خورد شدن تو رو ببینم. می خوام بینم که از این همه ظلم به من پشیمونی . خیلی نا مردی کردی آقا پسر . با اون حرفات بد دل منو شکستی . من تو رو تا بی نهایت می پرستیدم ولی هرگز نفهمیدی التماست کردم و در خود شکستم غرورمو باز هم نفهمیدی
اونقدر ازت بدم میاد که اندازه نداره
نوشته شده در | ساعت
| توسط رسول| |
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |



