تبليغاتX
به کلبه درویشی من خوش اومدین


به کلبه درویشی من خوش اومدین

انزلی شهر خاطره هام

پشت ديوار صدا ميكردي، نگو نه

يه جور خوبي به من نگاه ميكردي، نگو نه

                               جاي پاي ما دو تا از تو كوچه پاك نمي شه

كوچه رو از اسمون سيا ميكردي، نگو نه

                               زير بارون ميديدم كه دست تو چتر منه

آخر دوست نداشي بارون به تنم دست بزنه

                            بازي مون بود بازي عروس دامادي، نگو نه

به من انگشتر كاغذي ميدادي، نگو نه

                          تو همون كوچه نه جاي پاي تو مونده نه من

بچه ها ميخوان كه مثل ما عروس داماد بشن

                        اما من دوست ندارم عروسي شون سر بگيره

چون نمي خوام مثل من وقتي بزرگ شدن بگن

                          چه روزهايي،چه روزهاي خوبي داشتيم

كاش اونارو تو كوچه جا نمي ذاشتيم

نوشته شده در | ساعت | توسط رسول| |

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره

وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره

وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم

وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم

با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم


وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو

وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو

وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم

وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم

با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم

تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره

آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره

تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه

جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه

هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته

كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته


دینا = دنیا

نوشته شده در | ساعت | توسط رسول| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا