تبليغاتX
به کلبه درویشی من خوش اومدین


به کلبه درویشی من خوش اومدین

بندر انزلی

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد ...


::ادامه مطلب::
نوشته شده در | ساعت | توسط رسول| |

ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي روداريم يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم ما رو

باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست ما رو

باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم وقتي

خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت هاج و واج رد

نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ ومیش


نوشته شده در | ساعت | توسط رسول| |

يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي و اوني که نبود من بودم !

يکي داشت و يکي نداشت، اوني که داشت تو بودي اوني که تو رو نداشت من بودم !

يکي خواست و يکي نخواست، اوني که خواست تو بودي و اوني که بي تو بودن رو نخواست، من بودم !

يکي آورد و يکي نياورد، اوني که آورد تو بودي و اوني که که جز تو به هيچ کس ايمان نياورد من بودم !

يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي اوني که دل به تو باخت من بودم !

يکي گفت و يکي نگفت، اوني که گفت تو بودي و اوني که دوست دارم رو به هيچ کس جز تو نگفت من بودم !

يکي ماند و يکي نماند، اوني که ماند تو بودي و اوني که بدون تو نمي تونست بمونه من بودم !

يکي رفت و يکي نرفت، اوني که رفت تو بودي و اوني که به خاطر تو، تو قلب هيچ کس نرفت من بودم !

يکي رسيد و يکي نرسيد، اوني که رسيد تو بودي و اوني که مثل کلاغ ها، هنوز به مقصد نرسيده منم ...! ! !
نوشته شده در | ساعت | توسط رسول| |

شوق زندگی در رگهایمان جاریست هر چند گه گاه سرد می شود از جوشش, لطافت پر شاپرک لمس کردنیست هر چند می پرد از روی سطح افکارت نا گها نی.

مهربانی های ناکرده زیاد است هر چند دستانمان را زنجیر غرور و قلبمان را محبوس خود خواهی کرده باشیم.شکرانه ها بسیارند برای سجود,هر چند ازیاد می رودهر از گاه صدای اذان گل در گوش بلبل...

ببینیم و نبندیم چشمهایمان را روی انوار شاد و گرم افتاب هر روز,اسمان ابی هنوز هم نقش و نگار می زند برایت, سفید و لاجوردی, نگاهت را دریغ مدار از این گنبد الهی,سلام مرا هم به خدا برسان گه گاه...


::ادامه مطلب::
نوشته شده در | ساعت | توسط رسول| |

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی !
باورت نمی شود که : در زمین

هر کجا ، به هر که می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته ست

پشت هر شکوفه ی تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته ست!

 

 

آن که با تو می زند صلای مهر ،
جز به فکر غارت دل تو نیست.

گر چراغ روشنی به راه توست ،
چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست!

 

ای ستاره ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه ست .

در زمین زبان حق بریده اند

حق ، زبان تازیانه است.

وان که با تو صادقانه درد دل کند

های های گریه ی شبانه است !

 

 

ای ستاره، ای ستاره ی غریب !
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم ؟

پس چرا به داد ما نمی رسد ؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد ؟

نوشته شده در | ساعت | توسط رسول| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا