به کلبه درویشی من خوش اومدین
بندر انزلی
دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا به من می گفت دوستم داره اما حالا می گه برو دیگه حالا تنها شدم دلم گرفته ای خدا کاشکی می شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم اما نمی دونم چرا اون دیگه دوستم نداره می گه که من دوست دارم این کارا واسه خودته نمی خوام این محبت که با یه دنیا غم باشه دیشب تا صبح زار می زدم چرا که این طوری شده حالا می خوام من بمیرم که شاید تورو ببینم سال من ، سال اشک ، سال شب ، سال سخت سال تو ، سال لبخند ، سال خورشید ، سال وقت سال ما ، سال صبر، سال گرم، سال گریه ، سال شبانه های بی تو، سال انتظار، سال محبت، سال دوری ، سال زيباترين لحظات، سال شب گریه های من ، سال نیاز، سال دعا، سال مهر ... سالی که گذشت، از برای ما گذشت. برای من که پرستیدم ، برای تو که نفس دادی ، من که گرم شدم ، تو که امید دادی ، من که گم شدم در چشمانت ، تو که پیدایم کردی با عشقت .... سالی که برای من و تو گذشت... از تیری که به قلبم روانه کردی آغاز شد و با مرداد دستهایت گرمتر شد. شهریور چشمانت مرا به اوج کشاند و مهر وجودت خزان را زیباترین فصل زندیگم کرد. با سخنان عاشقانه ات، شبهایم را گرم و آبانی کردی و نسیم بادپای آذرت پیک بوسه هامان شد. لطافت برفهای دیماه را با سکوت دلنشینت به من دادی و بهمن عشق آتشینت را بر سرم ریختی و به آتشم کشیدی. اسفندت را به من بخشیدی تا طلوع کنم و اسفندی باشم برای تو.. فروردین وجودت مرا از نو تازه کرد و اردیبهشت نگاهت قلبم را گرما داد و خرداد تنت فاصله هارا گذراند و مرا به آتش کشید. و اینک ما از نو آغاز می شویم... آغازی دگرگونه و زیباتر... وقتی که می رفتیم با پایه پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده ساده ساده هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده این بارونه چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بی قراره قراره قراره گفتی نمی خوامت عاشقت نمی شم گریه هاتم دیگه برام فایده نداره دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم اینجوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم دوستم نداشتی غصه می خوردم آخرش دله تو رو بردم آخرش دله تو رو بردم گفتی من و می خوای چیکار تنها برو هر جا می خوای برو وقتی که می رفتیم با پایه پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده ساده ساده هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده واسه تو می مردم غصه تو می خوردم یواشکی عکستو با خودم می بردم می بردم تا صبح می نشستم کنار عکست بیدار می موندم غصه تو می خوردم دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم اینجوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم دوستم نداشتی غصه می خوردم آخرش دله تو رو بردم آخرش دله تو رو بردم گفتی من و می خوای چیکار تنها برو هر جا می خوای برو

| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |



