تبليغاتX
به کلبه درویشی من خوش اومدین

به کلبه درویشی من خوش اومدین

وقتی.. ستمگر تو را اسیر میکند ..

وقتی.. ظلم تا اعماق وجودت رخنه میکند ..

وقتی.. تیر جفا قلب تورا پاره پاره کرده ...

و امیدی جز خدا برایت نمی گذارد ..

وقتی ..اشگهایت دیگر یارای شستن سیمایت را هم ندارند ..

وقتی .. ظالم .. تمام راه ها را برویت بسته تا تکه تکه ات کند ..

و در آخر ..

وقتی زمین می خوری و جلاد پا را روی گلویت می گذاردتا آخرین رمق را از تو بگیرد ..

از ایمانت کمک می گیری ..

و با تمام توان فریاد می زنی خدایا کمک کن ..

و با کمال تعجب می بینی خدا بالای سر توست ..

اما با شمشیر برهنه ای قصد تو را دارد ..

نا باورانه می خواهی حرفی بزنی ...

اما خدا با لگدی دهانت را می دوزد ..

و با صدای کر کننده ای میگوید ..

باز هم باید امتحان بدهی !!!

آن زمان چشمانت را می بندی ..

و با خود میگویی چه کسی شیطان است .

من ...


جلاد ...

یا.. خدا ..

بله بهار من ..

آن زمان خواهی دانست که خودت خدایی ..

و باید دست روی پاهایت بگذاری و بلند شوی ..

چون سرنوشت کسی عوض نخواهد شد ...

مگر بدست خودش ..

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


سرم درد میکنه.صدای موسیقی رو تا آخرین حد بلند کردم.خونه داره میلرزه.منم دارم میلرزم.نمیدونم از سرما دارم میلرزم یا از اضطراب.بلند میشم میرم کولرو خاموش میکنم.سرم سنگین شده.انگار همهء دنیا دور سرم میچرخه.دارم لورینا گوش میدم.
تلفن زنگ میزنه،برنمیدارم.حوصله حرف زدن با هیچکس رو ندارم.
دیشب تا صبح بیدار بودم و به شدت خسته ام.حالم میخواد بهم بخوره.تمام تنم درد میکنه.دستام شده مثل یه تیکه یخ،سرد سرد،مثل دستای مرده.
من نگرانم که نکنه کسی زودتر از همیشه خونه بیاد.دلم میخواد تنها باشم.از نگاهای کنجکاوشون خسته شدم.از این سؤال مسخره که چرا چیزی نمیخوری؟چرا حالت بده؟خسته شدم.
دلم میخواد داد بزنم سرشون و بگم به شما چه؟چرا انقدر ازم سؤال میکنید؟نمیخوام بخورم،میخوام بمیرم.برای مرگمم باید از شما اجازه بگیرم؟
دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه.هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه.هیچکس کاری به کارم نداشته باشه.بذارن به حال خودم باشم.
دلم میخواد برف بباره.دلم برای راه رفتنای بی مقصدم زیر برف تنگ شده.دلم میخواد راه برم و برف بخوره توی صورتم.دلم میخواد پاهام تا زانو توی برف فرو بره و انگشتام از سرما بی حس بشن.دلم میخواد یه کلبهء برفی درست کنم وسط یه جنگل بزرگ ِ پر از برف.بعد تنهای تنها برم توی اون کلبه و آروم دراز بکشم و خیره بشم به سقفش و منتظر بمونم تا کم کم مرگ بیاد و من رو سوار اسب سفیدش بکنه و چهارنعل از زمین دور بشه و بره توی آسمون.من محکم بغلش کنم و اون همینطور بالا و بالاتر بره تا دیگه هیچ اثری از زمین دیده نشه.
هیچوقت توی زندگیم انقدر خسته نشده بودم.ولی الان دیگه واقعاْ بریدم.از خودم بدم میاد.حقمه، هرچی که به سرم میاد تقصیر خودمه.چه بهتر که آدم احمقی مثل من بمیره.دنیا پر از آدمای احمقه.یکی کمتر بشه آب از آب تکون نمیخوره.
تازه خیلیا راحت میشن و از دستم نجات پیدا میکنن.
تمام دیشب رو فکر میکردم.قلبم انقدر تند و با شدت میزد،که احساس میکردم الان قفسه سینم رو میشکونه و میپره بیرون.
به این نتیجه رسیدم که من نمیتونم بدون عشق زندگی کنم،ولی با عشق هم نمیتونم،آخه عشق تو این دنیا برای هیچکس مفهومی نداره.اینجا زندگی اونقدر مسخره نیست که کسی بخواد با عشق روزگارش رو بگذرونه.
اینجا اگه بخوای از عشق حرف بزنی بهت میگن،برو بچه جون!گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره.
پس بهتره که اصلاْ زندگی نکنم.انگار عشق فقط یه قصهء قدیمی ِ و انگار من یاد نگرفتم که نمیشه توی قصه ها زندگی کرد.من زیادی رومانتیکم.زیادی رؤیایی فکر میکنم.نمیدونم که همهء شاهزاده های سفید پوش مردن.نمیخوام باور کنم که دیگه هیچ شاهزاده ای نیست و هیچ اسب سفیدی باقی نمونده که بخوام باهاش از اینجا برم.فکر میکنم عشق میتونه حتی مرده رو زنده کنه.

برام مهم نیست که بهم میخندن.مهم نیست که درباره م چی میگن.من از دنیای بدون عشق متنفرم.از آدمایی که مثل ماشین از کنار هم عبور میکنن،از روی عادت به هم سلام میکنن،از روی عادت میخندن،از روی عادت زندگی میکنن متنفرم.
دلم میخواد برم و توی قصه ها زندگی کنم.اونجا که دنیا رنگی و قشنگ و پر از مهربونیه.اونجا که تو رو به خاطر عاشق بودن سرزنش نمیکنن.اونجا که همیشه خوبی و عشق و مهربونی برنده س،و آخر قصه ها همیشه خوب تموم میشه.اونجا که حتی قویترین طلسمها با نیروی جادویی عشق باطل میشه.دلم میخواد برم تو قصه ها زندگی کنم. از نفس کشیدن توی این هوای مسموم متنفرم.

من می خواهم بمییییییییییییییییییییییییییییییییییییرم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


دوست دارم بنویسم ولی نمی دونم درمورد چی بنویسم از کجا شروع کنم کجا بنویسم چرا بنویسم

می خوام حرف بزنم ولی نمی دونم با کی حرف بزنم در مورد چی حرف بزنم از کجا بگم کی بگم چطور بگم چرا بگم چقدر بگم

می خوام شعر بخونم ولی نمی دونم چی بخونم شعر کی را بخوانم

می خوام آواز بخونم ولی نمی دونم بلند بخونم یا زمزمه کنم

می خوام گریه کنم ولی نمی دونم برای کی یا چی گریه کنم

می خوام سفر کنم ولی نمی دونم کجا برم طولانی برم یا کوتاه برم

می خوام ولی نمی دونم چی می خوام دوست دارم ولی نمی دونم چی دوست دارم خوشم می آد ولی نمی دونم از چی خوشم می آد

عجیبه نه ولی باور کنید اینجوری شدم البته بعضی وقتا اینجوری میشم

نمی دونم چرا. وقتی خیلی دلم می گیره اینجوری می شم

وقتی می خوام حرف بزنم هنوز شروع نشدم بهم می گن چقدر حرف میزنی کمتر حرف بزن

بابا منم دل دارم دوست دارم حرف بزنم

دوست دارم حرفامو گوش کنن

دوست دارم بعضی وقتا داد بزنم

دوست دارم بعضی وقتا آواز بخونم با صدای بلند

دوست دارم بعضی وقتا زمزمه کنم

دوست دارم بعضی وقتا بنویسم

دوست دارم نوشته هامو بخونن

دوست دارم .......

واقعا نمی دونم چیکار کنم گیج شدم و خسته از این دنیا مزخرف که پول شده همه چیه مردم ...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


عشق یعنی خاطرات بی غبار                  دفتری از شعر و از عطر بهار

 

  عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز                 زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

 

عشق یعنی چشم خیس مست او               زیر باران دست تو در دست او

 

  عشق یعنی ماتحب از یك نگاه               غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق یعنی عطر خجلت شورعشق            گرمی دست تو در آغوش عشق

 

 عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "      تا سحر از عاشقی با او بخوان

 

عشق یعنی هر چه داری نیم كن                از برایش قلب خود تقدیم كن

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه ..

خیلی سخته عزیزترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی ..

خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری . . . .

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی بخاطرش زنده ای.....

خیلی سخته که غرورت رو بخاطر یک نفر بشکنی ولی بعدش بفهمی که دوستت نداره !!!!!!!!!

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


تو رفتی ولی اگه یه روز چشمات پر از اشک شد و دنباله شونه ای گشتی تا گریه کنی صدام کن

  قول نمیدم اشک های تو رو پاک کنم ، منم باهات گریه میکنم .

 اگه دنبال مجسمه سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن ، قول میدم ساکت بمونم .

 اگه دنبال خرابه ای گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی صدام کن ، قلبم تنها خرابه وجود توست .

 اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم ، بهم نگو کجایی ، فقط یه لحظه چشماتو ببند و به من فکر کن

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


اونقدر ازت بدم میاد که اندازه نداره

تمام عشق من تبدیل به نفرت شد . خودت اینو می خواستی مگه نه ...

حالا تو با اون خوشبختی مگه نه ؟ همیشه خوشبختی تو رو می خواستم اما حالا دلم می خواد خورد شدن تو رو ببینم.

می خوام بینم که از این همه ظلم به من پشیمونی .

خیلی نا مردی کردی آقا پسر . با اون حرفات بد دل منو شکستی .

من تو رو تا بی نهایت می پرستیدم ولی هرگز نفهمیدی

                                  التماست کردم و در خود شکستم غرورمو باز هم نفهمیدی

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


 

واسه گم شدن تو رويا نمي خوام با تو بمونم

خاطره هامونو امشب با دقايق مي سوزونم

يه روزي به خاطره تو روي شب ها پا گذاشتم

اون روزا هيچ چيزی رو قد نگاهت دوست نداشتم

تو چشات يه غزل بود يه غزل جنس ترانه

تپش قلبه من و تو مي سرودش عاشقانه

دل اين عاشق تبارو يه روزي آسون شكستي

چشماتو به روي عشق و روي مهربوني بستي

هر چي مهربوني كردم تو شدي نامهربون تر

واسه اين شهرزاد عا شق تو شدي غريبه آخر

اون كسي كه عاشقت بود تو رو ديگه دوست نداره

واسه دل بريدن از تو لحظه ها رو مي شمارم.....

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


اگرزنده اي،به خاط اين است كه هنوز به آنجا كه بايد باشي ، نرسيده اي .


هر روز با خود بگو ، امروز هر خطايي مجاز و بخشوده خواهد بود . امروز روز لذت بردن از زندگي ست
.

قلب من ، هرگز تو را محكوم و نقد نمي كنم ، و نيز هرگز از آنچه مي گويي شرمنده نمي شوم . زيرا مي دانم كه تو كودك محبوب خداوندي و او در تابشي شكوهمند و عاشقانه از تو محافظت مي كند
.
قلب من ، به تو ايمان دارم . ايمان دارم كه عشقت را با هر آنكس كه نيازمند يا سزاوارش باشد سهيم مي شوي
.

دو نوع خدا وجود دارد : خدايي كه هراسيدن از او را آموخته ايم ، خدايي كه از عطوفت با ما سخن مي گويد
.
خدايي كه ما را زير بار گناهانمان خرد مي كند ، و خدايي كه با عشق خويش ما را آزاد مي سازد
.

عشق هميشه هست . حتي زماني كه احساس مي كنيم بي فايده ايم ، هنوز مي توانيم عشق بورزيم ـ بدون توقع پاداش ، جبران يا تشكر . اگر بتوانيم چنين كنيم ، كارمايه ي عشق شروع مي كند به تغيير دادن كيهان پيرامون ما . وقتي اين كارمايه ظاهر مي شود ، همواره مي تواند كار خود را انجام دهد .

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


همیشه کسی رو دوست داشته باش که قلب بزرگی داشته

باشه تا مجبور نشی واسه جا شدن تو قلبش خودت رو

کوچیک کنی...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


من زندگي را براي عشق مي خواهم مي خواهم تا ابد عاشق بمانم

 مي خواهم براي عشق بخندم و برايش گريه كنم مي خواهم با عشق به

 خدايم برسم مي خواهم عشق را ثابت كنم مي خواهم براي عشق بميرم

 مي خواهم براي تو بميرم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


بنام یگانه نوازنده’ گیتار قلبم 

 

 

از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما می رسد نه آنچه آرزویش را داریم

 

دنیا را بد ساخته اند.........

 

 کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد.

کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری

 

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند

 و این رنج است .

 زندگی یعنی این

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


 روزي از گورستاني مي گذشتم روي تخته سنگي نوشته اي يافتم . نوشته بود اگر جواني عاشق شد چه كند؟ " من هم زير آن نوشتم: " صبر " براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ " من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ" براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ ، جواني را مرده يافتم

 

 ادامه مطلب


ÇÏÇãå ãØáÈ

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد ...


ÇÏÇãå ãØáÈ

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي روداريم يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم ما رو

باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست ما رو

باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم وقتي

خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت هاج و واج رد

نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ ومیش


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي و اوني که نبود من بودم !

يکي داشت و يکي نداشت، اوني که داشت تو بودي اوني که تو رو نداشت من بودم !

يکي خواست و يکي نخواست، اوني که خواست تو بودي و اوني که بي تو بودن رو نخواست، من بودم !

يکي آورد و يکي نياورد، اوني که آورد تو بودي و اوني که که جز تو به هيچ کس ايمان نياورد من بودم !

يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي اوني که دل به تو باخت من بودم !

يکي گفت و يکي نگفت، اوني که گفت تو بودي و اوني که دوست دارم رو به هيچ کس جز تو نگفت من بودم !

يکي ماند و يکي نماند، اوني که ماند تو بودي و اوني که بدون تو نمي تونست بمونه من بودم !

يکي رفت و يکي نرفت، اوني که رفت تو بودي و اوني که به خاطر تو، تو قلب هيچ کس نرفت من بودم !

يکي رسيد و يکي نرسيد، اوني که رسيد تو بودي و اوني که مثل کلاغ ها، هنوز به مقصد نرسيده منم ...! ! !

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


شوق زندگی در رگهایمان جاریست هر چند گه گاه سرد می شود از جوشش, لطافت پر شاپرک لمس کردنیست هر چند می پرد از روی سطح افکارت نا گها نی.

مهربانی های ناکرده زیاد است هر چند دستانمان را زنجیر غرور و قلبمان را محبوس خود خواهی کرده باشیم.شکرانه ها بسیارند برای سجود,هر چند ازیاد می رودهر از گاه صدای اذان گل در گوش بلبل...

ببینیم و نبندیم چشمهایمان را روی انوار شاد و گرم افتاب هر روز,اسمان ابی هنوز هم نقش و نگار می زند برایت, سفید و لاجوردی, نگاهت را دریغ مدار از این گنبد الهی,سلام مرا هم به خدا برسان گه گاه...


ÇÏÇãå ãØáÈ

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


ای ستاره ای که پیش دیده ی منی !
باورت نمی شود که : در زمین

هر کجا ، به هر که می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته ست

پشت هر شکوفه ی تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته ست!

 

 

آن که با تو می زند صلای مهر ،
جز به فکر غارت دل تو نیست.

گر چراغ روشنی به راه توست ،
چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست!

 

ای ستاره ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه ست .

در زمین زبان حق بریده اند

حق ، زبان تازیانه است.

وان که با تو صادقانه درد دل کند

های های گریه ی شبانه است !

 

 

ای ستاره، ای ستاره ی غریب !
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم ؟

پس چرا به داد ما نمی رسد ؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد ؟

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


زندگی همیشه اسان نیست هیچ کس وعده
اسانی نداده است اما گاه می تواند شگفت انگیز
باشد و این بر ماست که از ان لحظه های پر شگفت بسازیم
از کجا اغاز کنیم؟ از درون خویش.
چه وقت اغاز کنیم؟ در دمیدن فجر صبح.
چگونه اغاز کنیم؟ به خواهش های دل گوش بسپار.....
و به راستی راه را به تو نشان خواهد داد

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم.....

 

حقيقت انسان به آن چه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش فرا بسپار...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


آبي تر از آنم كه بيرنگ بميرم...                           از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم...

 من آمده بودم كه تا مرز رسيدن...                      همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم ...

تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم....                شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


من میدونم که روزی خواهم مرد ، پس مرا در خاک می گذاريد

 من رو در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدونند که سیاه بخت بودام

    چشمان من رو باز بگذارید ، تا تمامی جهان بدونند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام

    دستم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدونند که من چیزی از این دنیای پر از نفرت همراهم نبرده ام

  و در آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید ، تا همگان بدونند هر چه ظلمت بود کشیدم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه

ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه

می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها

چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا

به من می گفت دوستم داره اما حالا می گه برو

دیگه حالا تنها شدم دلم گرفته ای خدا

کاشکی می شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم

اما نمی دونم چرا اون دیگه دوستم نداره

می گه که من دوست دارم این کارا واسه خودته

نمی خوام این محبت که با یه دنیا غم باشه

دیشب تا صبح زار می زدم چرا که این طوری شده

حالا می خوام من بمیرم که شاید تورو ببینم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


سال من ، سال اشک ، سال شب ، سال سخت

سال تو ، سال لبخند ، سال خورشید ، سال وقت

سال ما ، سال صبر، سال گرم، سال گریه ، سال شبانه های بی تو، سال انتظار، سال محبت، سال دوری ، سال زيباترين لحظات، سال شب گریه های من ، سال نیاز، سال دعا، سال مهر ...

سالی که گذشت، از برای ما گذشت. برای من که پرستیدم ، برای تو که نفس دادی ، من که گرم شدم ، تو که امید دادی ، من که گم شدم در چشمانت ، تو که پیدایم کردی با عشقت .... سالی که برای من و تو گذشت...

از تیری که به قلبم روانه کردی آغاز شد و با مرداد دستهایت گرمتر شد. شهریور چشمانت مرا به اوج کشاند و مهر وجودت خزان را زیباترین فصل زندیگم کرد. با سخنان عاشقانه ات، شبهایم را گرم و آبانی کردی و نسیم بادپای آذرت پیک بوسه هامان شد. لطافت برفهای دیماه را با سکوت دلنشینت به من دادی و بهمن عشق آتشینت را بر سرم ریختی و به آتشم کشیدی. اسفندت را به من بخشیدی تا طلوع کنم و اسفندی باشم برای تو.. فروردین وجودت مرا از نو تازه کرد و اردیبهشت نگاهت قلبم را گرما داد و خرداد تنت فاصله هارا گذراند و مرا به آتش کشید.

و اینک ما از نو آغاز می شویم...

آغازی دگرگونه و زیباتر...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


 

وقتی که می رفتیم با پایه پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده ساده ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

این بارونه چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بی قراره قراره قراره

گفتی نمی خوامت عاشقت نمی شم گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم اینجوری عاشقت بشم

ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم

دوستم نداشتی غصه می خوردم آخرش دله تو رو بردم آخرش دله تو رو بردم

گفتی من و می خوای چیکار تنها برو هر جا می خوای برو

وقتی که می رفتیم با پایه پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده ساده ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

واسه تو می مردم غصه تو می خوردم یواشکی عکستو با خودم می بردم می بردم

تا صبح می نشستم کنار عکست بیدار می موندم غصه تو می خوردم

دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم اینجوری عاشقت بشم

ولی دیدی که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم

دوستم نداشتی غصه می خوردم آخرش دله تو رو بردم آخرش دله تو رو بردم

گفتی من و می خوای چیکار تنها برو هر جا می خوای برو

 

 

پایان

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


تا حالا احساس کردی داری از درون می سوزی ولی این سوختن بدون دود و آتش است یعنی کسی اونو نمی بینه تا اینجا زیاد بد نیست میشه تحمل کرد ولی اگر این سوختن آنقدر ادامه پیدا کنه که احساس کنی دیگه درونت هیچی نمونده و آدم کاغذی شدی یعنی به تلنگری بندی تا فرو بریزی... . باز این هم زیاد بد نیست اما اگه تو این حال باشی و فقط و فقط خودت این را بدونی و کسی نباشه که بدونه و درکت کنه اون موقع است که داغون می شی اون موقع است که فکرت کار نمی کنه اون موقع است که دیگه دلیلی واسه زندگی نداری. زندگی اینه ؟  من نمی خوامش

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


دل سوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراکنده رندان جهانم
در صحنه بازيگري کهنه دنيا
عشق است قمار منو بازيگر آنم
با آنکه همه باخته در بازي عشقم
بازنده ترين هست در اين جمع نشانم
اي عشق از تو زهر است به کامم
دل سوخت، تن سوخت، ماندم من و من
عمري است که مي بازم و يک برد ندارم
اما چه کنم عاشق اين کهنه قمارم

اي دوست مزن زخم زبان جاي نصيحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت
من زنده از اين جرمم و طبق مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
بايد که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان اين است نمازم

من دربدر عشقم و رسواي جهانم
چون سايه به دنبال سر عشق روانم
او کهنه حريف منو من کهنه حريفش
سرگرم قماريم من و او بر سر جايش

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


 يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


 

آنكه مي گويد دوستت مي دارم

خنياگر غمگيني است

كه آوازه اش را از دست داده

       اي كاش عشق را

         زبان سخن بود

هزار كاكلي شاد

          در چشمان توست

هزار قناري خاموش

در گلوي من .

عشق را

 اي كاش زبان سخن بود

 

 

آنكه مي گويد دوستت دارم

دل اندوهگين شبي ست

كه مهتابش را مي جويد .

       اي كاش عشق را

زبان سخن بود

 

هزار آفتاب خندان در خرام تو

هزار ستاره ي گريان

 در تمناي من.

عشق را

كاش زبان سخن بود...  

 

كاش بود..

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÊæÓØ رسول |


DESIGN BY :MINOS X

چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه

کسی نگفت خودم دیدم خونه ی قلب تو شلوغه

چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود

حس می کنم نبودی و بودنتم یه قصه بود

تو دیگه مردی و این حرفه آخره

بذار عشق تو از خاطرم بره

فکر می کردم قلبت مال منه

اما انگار صد شاخه می پره

اسمتو پاک کردم از تو دفترام

بیخودی قسم نخور دیگه سخته برام

تو رو باور داشتمو می خواستمت

چرا آتیش کشیدی همه ی باورام؟؟

کسی نگفت بهم من خودم دیدم

اما راستشو بخوای یه چیزی نفهمیدم

وقتی تو رو از عشق خالی دیدم

به جای گریه به حالت می خندیدم

شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی

واسه ی همه عروسکه نمایشی

تو که میگذری ساده از این همه عشق

لیاقت نداری دیگه با من باشی!!!!


ÕÝÍå äÎÓÊ
ÓÊ Çá˜ÊÑæäí˜




äæÔÊå åÇí íÔíä

فروردین 1387

آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385


ÂÑÔíæ ãæÖæÚí

www.lop2lop.blogfa.com


íæäÏåÇ

مرتضی جون
دست نوشته های یه عاشق
پری تنها
نوشین جون
دنبالم نگرد(صبا جون)
نامه ی فدایت شوم
دوست
چه می کنه این مثلث برمودا
خطای چشم .:!:.
سلام اقا کوسه
دانشگاه تهران قبل از 22 بهمن 57
جوک
اس ام اس
عروسک
عکس بامزه
زندگی (واسه یکی از بهترین دوستامه)
کافی شاپ
هنر نمایی
عکسهای بچه گانه
Madhuri Dixit


    ÊÚÏÇÏ ÈÇÒÏíÏåÇ:

ÏÇäáæÏÓÊÇä ãíäæÓ:ØÑÇÍ ÞÇáÈ
ÈÒѐÊÑíä ÏÇäáæÏÓÊÇä ÇíÑæäí
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


منبع کد اهنگ مينوس

بهترين کدهاي موزيک و بهترين دانلودها در مينوس

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com